اگر خدایی باشد چرا باید دینی بفرستد؟


حکمت متعالیه‌ی الهی ایجاب می‌کند که رحمت خود را بر سر ما بیفکند. به طوری که هر کاری خداوند انجام می‌دهد، به خیر و صلاح بنده است. هر کاری می‌کند، بی شک سعادت ابدی بنده‌اش را می‌خواهد. حال این انسان است که مختار برای انتخاب راه خود است. می‌تواند به عقل خود تکیه کند؛ اما شاید بعید باشد با این عقلی که نقصش را پی برده، به هدف و مقصود اصلی برسد. حتی ممکن است اصلا امکان پذیر نباشد. تنها راهی که برایش می‌ماند، این است که از خداوند بخواهد تا وسیله‌ی هدایتی برای او بفرستد. وسیله‌ای که به او، مسیر سعادت ابدی را نشان بدهد.
کسانی که از دین پیروی می‌کنند، معتقد اند که وسیله‌ی هدایتی که خداوند به سوی آنان فرستاده، همان پیامبر است. همچنین اعتقاد دارند تمامی پیامبران وسیله‌هایی برای هدایت بشر بوده اند که از سوی خدا برگزیده شدند تا مسیری که خداوند مشخص کرده -که نامش را دین می‌گذارند- را به همه‌ی مردم برسانند. اما سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا تمام کسانی را که ما آنان را با عنوان پیامبر می‌شناسیم راست‌گو بوده اند؟

 

چرا ادیان الهی باید تحریف پذیر باشند؟


خداوند همواره به بنده‌اش نظر لطف و مهربانی داشته است. گاهی هم شده که با عدلش با بندگان رفتار می‌کند. این‌ها، هر کدام از صفات خداوند متعال است؛ ولی اگر خارج از این دو باشد، ظلم به حساب می‌آید که ان الله لا یظلم مثقال ذره! اگر هم به بندگانش ظلم کند، در این حالت قطعا ذات وی پایدار نخواهد بود. با این حال، خدایی در کار نخواهد بود که مورد بحث کنونی ما نیست.
کرامت و سخاوت خداوندی، این بود که در هر زمانی به سوی ما پیامبرانی بفرستد؛ اما پاسخ ما بندگان، چیزی نبود مگر فراموشی یاد خدا و از بین بردن فرمان‌های او با اعمال خودمان. لطف و رحمت خداوند تا حدی بود که 124000 نبی و رسول مژده دهنده و آگاه کننده به سوی ما فرستاد در صورتی که بعضی از ما، هنوز ایمان نیاورده ایم.
خداوند مهربان، با هر دین جهانی که آمده حجت را به ما تمام و به توحید دعوت کرده است. خداوند می‌خواست ما را بیازماید تا ببیند با این حجت‌ها چگونه رفتار می‌کنیم. او برای تحریف و یا عدم تحریف هیچ یک از این ادیان، وعده نداده بود. اگر با همین اصل جلو برویم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که هیچ گاه دین خدا به بعضی بندگانش نرسیده ...
اما شاید این طور نباشد ...